آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
644
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
گمنام گويدى در اين خصوص موافقت دارند ، كه شيرويه از كشتن پدر پشيمان شد و اظهار ندامت كرد . اين حوادث در سال 628 اتفاق افتاد . روايتى جالب توجه در دو منبع مستقل از يكديگر مىبينيم ، يكى در تاريخ طبرى « 1 » و ديگرى در كتاب گمنام گويدى « 2 » ، از اين قرار كه : شيرويه جسد پدر را به مقبره سلطنتى فرستاد ( در كتاب اخير آمده ، كه خسرو را در آنجا دفن كردند ) . بنابراين يا بايد گفت ، كه جسد خسرو را بنابر رسم زردشتيان در دخمه مخصوص خانواده سلطنتى نهادند ، يا بايد گفت ، كه او را در مقبره خاصى قرار دادند « 3 » . شمطاى جاهطلب چندى بعد از اين واقعه متهم بدعوى سلطنت شد ، و به فرمان شيرويه دست راستش را بريده بزندانش افكندند « 4 » .
--> ( 1 ) - ص . 106 ، نلدكه ، ص 382 . ( 2 ) - ترجمه نلدكه ، ص 30 . ( 3 ) - مقايسه شود با متن پهلوى اندرزى خسرو كواذان ، جاماسب اسانا ، متون پهلوى 2 ، ص 55 سطر 5 - 3 ، كه گويد خسرو اول در بستر مرگ چنين گفت : « چون روح من از قالب جدا شد ، اين بستر را برداريد و مرا باصفهان ببريد ، و مرا در اصفهان بنهيد » . فعل پهلوى و فارسى نهادن كه فردوسى هم آن را در هنگام شرح انجام مراسم پس از مرگ پهلوانان به كار برده است ، هم « قرار دادن » و هم « دفن كردن » معنى ميدهد ؛ مقايسه شود با روزتنبرگ ، ص 9 ، بوگدانو ، مجله كاما ، شماره 3 ، ص 39 - 38 ، و اينوسترانتزف ترجمه بوگدانو ، ايضا ، ص 15 - 11 در شاهنامه فردوسى ( چاپ مهل ، 4 ، ص 540 ) آمده است ، كه خسرو اول هنگام نزع روان فرمان داد تا مقبرهاى براى او ترتيب دهند . در باب طرز معامله و رفتار با اجساد در عهد ساسانيان هنوز مجهولات بسيار است ، كه شايد روزى كشف شده و موجب حيرت گردد . ( 4 ) - تاريخ بىنام گويدى ، نلدكه ، ص 30 .